
باید که آســــــــــمان بشود سقف گنبــــدت
وقتی زمیــــــن به وسعت دنیا حریــــم توست
آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)
شهادت امام حسن عسکری تسلیت باد

زهد چیست؟
اى مردم، زهد عبارت است از
كوتاه کردن آرزو،
شكر هنگام نعمت
و كناره گيرى از محرمات.
اگر (جمعِ) اين سه واقعيت از شما دور شد، حداقل اينكه حرام بر صبر شما غلبه نكند
و به فراموشى شكر نعمت دچار نشويد،
زيرا خداوند به وسيله حجت هاى آشكار و روشن، و كتابهايش (...) جاى عذرى براى شما باقى نگذارده است.
منبع:خطبه 80 نهج البلاغه


مدعیان دروغین «حسين بن منصور حلاّج بيضايي»
یکي از مدّعيان نيابت و وکالت، «حسين بن منصور حلاّج بيضايي» صوفي معروف است. وي در آغاز، خود را رسول امام غائب و وکيل و باب آن حضرت معرّفي مي کرد، به همين سبب علماي علم رجال شيعه او را از مدّعيان بابيّت شمرده اند(1) او در ابتدا مردم را به سوي مهدي (عج) دعوت مي کرد و چنان به مردم القاء مي نمود که از طالقان (خراسان) ظهور خواهد کرد، و ظهور وي نزديک است. (2)
سپس دعوي حلول و اتّحاد نمود و گفت: روح القُدُس در من حلول کرده و خود را به نام خدا معرّفي مي کرد و مي گفت: من خداي شما هستم و در نامه هايي که به اصحاب خود مي نوشت، تصريح به خدايي مي کرد!
.gif)

ای دریغ اوضاع کار و بار من مطلوب نیست
این دل بی در اگرچه جای این و آن شده
غیر تو اصلاً برای من کسی محبوب نیست
واقعاً من دوستت دارم عزیز فاطمه!
غیر یوسف هر کسی که دلبر یعقوب نیست
با منِ بیچاره هم حرفی بزن چیزی بگو
جنس این دل که دگر از جنس سنگ و چوب نیست
طاقت دوری ندارم، رحم کن بر عاشقت
صبر من مانند صبر حضرت ایّوب نیست
کربلا می خواهم آقا ... التماست می کنم
نامه ام را مُهر کن هر چند که مکتوب نیست


«ذوالفقار» شمشيري شگرف است که ابتدا متعلق به رسول اکرم صلي الله عليه وآله بود و آن حضرت در جنگ احد وقتي که شمشير علي بن ابيطالب عليه السلام در گرماگرم نبرد شکست، آن را به او بخشيد.در وجه تسميه اين شمشير گفته اند: پشت آن خارهاي پست و بلندي مانند ستون فقرات آدمي داشته است. [1] .البته برخى به خطا تصور میكنند كه «ذوالفقار»؛ يعنى، شمشيرى كه دو تيغه دارد و بر همين اساس، در نقاشیها و حتى فيلمها، آن را دو تيغه نشان میدهند.اين شمشير سپس به امام حسن و بعد از او به امام حسين عليه السلام و سرانجام به حضرت مهدي عليه السلام به ارث رسيد. [6] .از حضرت صادق عليه السلام درباره وجه تسميه آن به ذوالفقار پرسيدند، حضرت عليه السلام فرمود: زيرا اميرالمؤمنين عليه السلام ضربتي با آن به هيچ کس نزد، مگر آنکه در دنيا از حيات «افتقار» (محروميت) پيدا کرد و در آخرت از بهشت» .
ازامام صادق عليه السلام نقل شده است: «... وَسَيْفُهُ سَيْفُ رَسُول اللَّه صلي الله عليه وآله ذُوالفَقار...»
و شمشير [آن حضرت هنگام ظهور] همان شمشير پيامبرصلي الله عليه وآله ذوالفقار است». [10] .
[1] ر.ک: عللالشرايع، ج 1، ص 160
[6] ر.ک: من لايحضرهالفقيه، ج 4، ص 418
[10] الغيبة، ص 307، ح 2.

راجع به اينکه امام زمان (ارواحنا له الفداء) به هنگام ظهور چه مطالبي را مي گويند و با چه سخناني آغاز خواهند نمود، رواياتي است، از جمله ي آنها روايتي است که محدّث بزرگوار مرحوم شيخ علي يزدي حائري متوفاي سال 1333 هـ.ق نقل کرده است. او مي گويد: زماني که قائم آل محمد عليهم السلام ظهور کند، ما بين رکن و مقام مي ايستد و پنج ندا مي دهد: 1. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم. 2. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم. 3. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين قَتَلُوهُ عَطشاناً. 4. الا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين طَرَحُوهُ عُرياناً. 5. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين سَحَقُوهُ عُدواناً.{1}


مهدی جان:
انتظار آمدنت را نمیشود با گناه کردن کشید ...
انتظار آمدنت را نمی توان با ناامید بودن کشید ...
انتظار آمدنت فقط در جمعه ها اگر باشد دروغ است ...
اما شما مولای غریبم هر روز انتظار آمدنم را میکشید ...
برایم دعا میکنید ... برایم طلب مغفرت میکنید ...
اما من نیز .....
گهگداری برایتان دعا میکنم ... برای آمدنتان ... برای سلامتیتان ...
گه گداری اشک میریزم برای نبودنتان ... برای گناهانم ... برای فراموش کردنتان ...
در نگاهم ،تنهایی ام ،گاهی غم نیز هست ارباب ... گاهی لرزان است انتظارم ...
گاهی مادرتان کریمانه اشک هایی تقدیم چشمان تارم میکنند و من بی اراده میریزم به پای روضه های نبودنتان
مولا شرمنده ام که به من میگویند "انسان" با ریشه ی "نسیان"
و نمیگویند "انسان" با ریشه ی "انس" ...
آخر تنها انس حقیقی که نسیان نمی آورد انس با شماست و من همیشه فراموش میکنم ....
مولا اما خدا را گواه میگیرم نه به خاطر خودم ،بلکه به خاطر مادرتان گاهی برای آمدنتان دعا نیز میکنم ...
هروقت خواستیم گناه کنیم ، یادمون باشه یه مادر منتظر اومدن پسرشه! ...


خسف البیداء
«بَيْداء»، نام سرزميني ما بين مکّه و مدينه است. زماني كه سپاه سفیانی (سیصد هزا رنفر ی )براي دستگيري حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف راهي مكه ميشوند، براي استراحت در منطقه بيداء توقف ميکنند و از آسمان به زمين بيداء دستور داده ميشود تا آنان را در خود فرو برد و جز چند نفر براي عبرت ديگران، بقيه لشگر سفياني به زمين فرو ميروند.
خسف به معناي فرو رفتن و بيداء، نام سرزميني بياباني و خالي از آب و گياه، ميان مکّه و مدينه است مقصود از فرو رفتن در سرزمين بيداء، حادثهاياست که براي سپاه سفياني در آن منطقه رخ ميدهد.
- كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص678، باب25، ح
(«منتهي الآمال»، باب 14، فصل 7)
[2]. لسان العرب، ج9، ص67.

ای رهگذر کوچه احساس کجایی؟
محبوب ترین عابر شبهای رهایی!
تا خال لبت نقطه حساس وجود است،
حساس ترین منطقه در منطق مایی....
ای ناب ترین حادثه عشق در این بزم،
دور از نظرت میکده را نیست صفایی!
ای خوب ترین منظره در چشم ملائک،
بر روی زمین ناب ترین عکس خدایی...
دلتنگ تو این بار گل و باغ و بهارند،
ای کاش گل نرگس من زود بیایی....
صل الله علیک یا قائم آل محمّد
اللهم عجل لولیک الفرج

ايران شيعه، خانه ماست
مرحوم آيت الله ميرزا محمد حسن نائيني (ره) در دوران جنگ جهاني اول و اشغال ايران توسط قواي انگليس و روس خيلي نگران بودند از اين که کشور دوستداران امام زمان (ع) از بين برود و سقوط کند. شبي به امام عصر (ع) متوسل مي شود و در خواب مي بيند ديواري است به شکل نقشه ايران که شکست برداشته و خم شده است و در زير اين ديوار تعدادي زن و بچه نشسته اند و ديوار دارد روي سر آنها خراب مي شود. مرحوم نائيني چون اين صحنه را مي بيند بسيار نگران مي شود و فرياد مي زند: «خدايا، اين وضع به کجا خواهد انجاميد؟» در همين حال مي بيند حضرت ولي عصر (ع) تشريف آوردند و با دست مبارکشان ديوار را که در حال افتادن بود گرفتند و بلند کردند و دوباره سر جايش قرار دادند و فرمودند: «اينجا (ايران شيعه)، خانه ما است. مي شکند، خم مي شود، خطر است ولي ما نمي گذاريم سقوط کند ما نگهش مي داريم.»(12)
(12)ملاقات با امام عصر (عج) ، ص 137