فصل رهایی کبوترهای در قفس از راه میرسد...

میدانم در پایان آن شب ظلمانی که تو از راه میرسی، دنیا به اعجاز شکوه و عظمتت، تعظیم میکند...
انگشت سخاوتت، بشر را به تحیر وا میدارد...
فصل رهایی کبوترهای در قفس از راه میرسد...
صدای شکستن زنجیر غلامان، گوش جان را خواهد نواخت...
و بی تردید در سرزمین دل بی پناهان، دگر باره عشق، اقامه خواهد شد، یا صاحب الزمان...
و خدا کند که من اینک در استقبال و مقدمه آن روز، با آغوشی گشاده از گل شب بوی توبه و ترک گناه در انتظار تو ایستاده باشم....!!

[ شنبه 09 اسفند 1393 ] [ 23:53 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 1691 ] [ نظرات (1) ]
دلم مے خواهد آرام صدایت کنم

بسم الله الرحمن الرحیم

دلم مے خواهد آرام صدایت کنم:
"اللهم یا شاهد کل نجوے"
و بگـــــویم تو خود آرامـــشے
و من خود خود بیقرار...
خدایا!
خرابت میشوم
مرا هر گــــونه که می خـــواهی بســاز...
"
الهــــی و ربـــــی من لــــی غیرک"

[ شنبه 09 اسفند 1393 ] [ 23:44 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 1542 ] [ نظرات (0) ]
مورچه اى كه بر سر راه سليمان نبى آمد، نر بود يا ماده ؟


داستانی خواندنی

شیخ احمد جامى، عالم اهل تسنن بر بالاى منبر گفت: مردم هر چه میخواهيد از من بپرسيد. زنى فرياد زد: اى مرد! ادعاى بيهوده نكن!  خداوند رسوايت خواهد كرد.هيچ كس جز امیرالمومنین علی علیه السلام نمى تواند بگويد كه پاسخ تمام سؤالات را میداند. شيخ گفت: اگر سؤالى دارى بپرس ! زن گفت: مورچه اى كه بر سر راه سليمان نبى آمد، نر بود يا ماده ؟
شيخ گفت: س
ؤال ديگرى نداشتى؟ اين ديگر چه سؤالى است؟ من كه نبوده ام ببينم نر بوده يا ماده. زن گفت: نيازى نبود آنجا باشى. اگر با قرآن آشنايى داشتى میدانستى. در سوره نمل آمده كه "قالت نمله" مشخص میشود مورچه ماده بوده.  مردم به جهل شيخ و زيركى زن خنديدند. شيخ(از روی عصبانیت) گفت: اى زن آيا با اجازه شوهرت در اينجا هستی يا بدون اجازه؟ اگر با اجازه آمده اى كه خدا شوهرت را لعن كند و اگر بى اجازه آمده ای، خدا خودت را لعن كند. زن گفت: ای شیخ بگو بدانیم آيا ام المؤمنین عايشه با اجازه پيامبر به جنگ جمل مقابل امیرالمومنین (علیه السلام) رفته بود و يا بدون اجازه؟
شيخ بيچاره نتوانست جواب گويد...
الغدیر علامه امینی. ج 11

[ شنبه 09 اسفند 1393 ] [ 15:52 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 1484 ] [ نظرات (0) ]
یا فاطمه س

مهدی جان ...
موکول میکنم گله هجر تو را به بعد ...
امروز حال مادرتان روبراه نیست

[ شنبه 09 اسفند 1393 ] [ 15:22 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 1724 ] [ نظرات (0) ]
متی ترانا و نراک


 یا بن الحسن

صبح جمعه ناله‌ام أین معزُّ الاولیاست
می‌زنم تو را صدا، متی ترانا و نراک
 
نیمه‌های دل شب کنار دیوار بقیع
دهم آهسته ندا، متی ترانا و نراک
 
میزند تو را صدا از سر نیزه‌ها هنوز
سر از بدن جدا، متی ترانا و نراک
 
چه شود ببینمت کنار بین الحرمین
سر و جان کنم فدا، متی ترانا و نراک
 
زخم قلب پسر فاطمه را مرهم نیست
بی ظهورت اَبدا، متی ترانا و نراک
 
چه شود از گل رویت بدهی یک صدقه
سر راهی به گدا، متی ترانا و نراک
 
چهره بگشا و ز آینه ی خونین دلم
زنگ محنت بزدا، متی ترانا و نراک
 
 غلامرضا سازگار

[ شنبه 09 اسفند 1393 ] [ 15:07 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 2093 ] [ نظرات (0) ]
انچه نمی دانی...



آنچه را نمی دانی مگو،
بلکه هر آنچه را که می دانی نیز اظهار مکن!

امام علی (ع)

[ جمعه 08 اسفند 1393 ] [ 23:50 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 1258 ] [ نظرات (0) ]
مجموعه عکس نوشته های « خوشبختی یعنی »

خوشبختی یعنی...

ادامه مطلب

[ جمعه 08 اسفند 1393 ] [ 23:38 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 14869 ] [ نظرات (0) ]
یادمان باشد دلی که می شکنیم ارزان نیست...

خوب یاد گرفته ایم ورانداز کردن همدیگر را یک خط کش این دستمان...
و یک ترازو آن دستمان...
اندازه می گیریم و وزن می کنیم ؛
آدم ها را...
رفتارشان را...
انتخاب هایشان را...
تصمیم هایشان را...
حتی قضا و قدرشان را !
به رفیقمان یک تکه سنگینی می اندازیم...
بعد می گوییم : خیر و صلاحت را می خواهم !
غافل از اینکه چه برسر او می آوریم !
در جمع ، هرکس را یک جور مورد بررسی قرار می دهیم آن یکی را به ازدواج نکرده اش...
این یکی را به نوع رابطه اش...
آن دیگری را...
میرویم توی صفحه ی یکی و نوشته اش را میخوانیم می نشینیم و قضاوت می کنیم یکی هم نیست گوشمان را بگیرد که :
های ! چندبار توی آن موقعیت بوده ای ؟!
که حالا اینطور راحت نظر می دهی حواسمان نیست که چه راحت با حرفی که در هوا رها میکنیم...
چگونه یک نفر را به هم میریزیم...
چند نفر را به جان هم می اندازیم...
چه سرخوردگی یا دلخوری بجای میگذاریم چقدر زخم میزنیم...
حواسمان نیست که ما میگوییم و رها میکنیم و رد میشویم اما یکی ممکن است گیر کند بین کلمه های ما ، بین قضاوت ما ، بین برداشت ما ،
یادمان باشد دلی که می شکنیم ارزان نیست...

[ جمعه 08 اسفند 1393 ] [ 21:55 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 3250 ] [ نظرات (0) ]
. اباصالح اباصالح کجایی

تمام جمعه ها نامت روبردم.

نشستم اشک چشمام رو شمردم

آقا جون زیر لب دارم دعایی

. اباصالح اباصالح کجایی

گل نرگس برات عالم بمیره.

همین جمعه بیا اون جمعه دیره

چراپایان نداره این جدایی

. اباصالح اباصالح کجایی

. به قربون تو وتنهایی تو.

فدای عصمت زهرایی تو.

توغربت آشیون آشنایی

. اباصالح اباصالح کجایی

[ جمعه 08 اسفند 1393 ] [ 18:12 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 2107 ] [ نظرات (1) ]
غم مخور ای دل سرگشته سحر نزدیک است

می رسد آنکه به دستش گره ها وا شدنی است
آنکه با آمدنش نـور هویـدا شدنی است

غم مخور ای دل سرگشته سحر نزدیک است
شب ظلمــانی این بادیه فردا شدنی است

علت دوری از یــار گنـاه است گنـاه
ورنه پابوسی آن ساکن صحـرا شدنی است

این همه اشک که جاری شده ، با آمدنش
رودهایی است که تبدیل به دریا شدنی است

هیچ امّــید نداریم به تدبیر کسی غیر از او
عشق در دولت مهدی است که معنا شدنی است

مادرش درس به ما داد که تنهــا و غریب
پشت در ، بین گذر ، یاری مولا شدنی است

منتقم می رسد و با غضب حیــدری اش
انتقام گل نشکفته ی زهرا شدنی است

بر سر تربت مـــادر عَلَمی خواهد زد
قبر پنهان شده ی فاطمه پیدا شدنی است

[ جمعه 08 اسفند 1393 ] [ 17:54 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 1898 ] [ نظرات (0) ]
آخرین مطالب
شروعی دوباره (جمعه 05 تیر 1405)
فطرس (جمعه 05 تیر 1405)
مولا (جمعه 05 تیر 1405)
یا فارس الحجاز... (جمعه 05 تیر 1405)
یا... (جمعه 05 تیر 1405)
یارِ مستضعفان (جمعه 05 تیر 1405)
خورشید پشت ابر (جمعه 05 تیر 1405)
ای مسیح من... (جمعه 05 تیر 1405)
یاصاحب الزمان... (جمعه 05 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران