
مهدیا
هر دم که فرو می بریم ، به شوق عطر حضور توست ؛ ورنه این هوا
غریب است ... و همچو بغضِ گلوی تمام دلشکستگانت ... سنگین !
مفهوم زندگانیم ...
از گذشته هیچ کودکی به دنیا نیامد مگر با ... گریه ؛
حال این گریه از کجا بود ؟ فقط خدا می داند ...
همواره اندیشیده ایم ، که شاید از فراغ تنها آغوش مهربان و بی منت
بود ؛ و این بغض و گریه ، بر گلو می ماند و پنهان بود تا ... وصال !
اما امروز چه بر سر انسان آمده که قهقهه می زند ،
بر آن هق هق عاشقانه ؟!
این شریف ترین مخلوق چه کرده که ،
پلیدترین مخلوق او را به سخره گرفته است ؟
صدای قهقهه های شیطان آزارم می دهد ،
حتی گوش خراش تر از آنروز است ...
همانروز که ... هبوط یافتم !!!!!!!!

مهدی جان !
این منم ...
رو سیاه ترینِ منتظرانت !
به ستوه آمده از این همه نخوت و کینه و بوی تعفنی که دنیا را فراگرفته است !
از کودکی آموختم وآموختیم که : دنیا مرزعه آخرت است ؛
پس ... هرچه داشتیم ، کاشتیم !
"اندک اندک" ، هرچه که بود ... !
وامروز این مزرعه با تمام اندک محصولش ، غرق آتشی از کینه و نفرتِ شیطان است!
نفرتی که منِ انسان* ، بازیگر آنم !
جانم به فدایت ...
امروز در این هوای غبار آلود ، چَشم ، چَشم را نمی بیند ، چه رسد که دل ... دل را
آقا جانم دریاب ما را

خداوندا امروز جمعه است...
دلم می گیرد و به یاد آقایم دلتنگ تر از همیشه ام !
من نیز همچون تمام منتظرانِ سرورم ، هرجمعه کمتر پلک می زنم تا
زودتر ببینمش ! هرجمعه که کوچه پس کوچه های دل را آب و جارو
می کنیم ، برای استقبال از گامهایی که معطر به عِطر گل یاس اند ...
همه در این اندیشه ایم که : " این جمعه ... جمعه ی وصل است ؟"

تویی که در نفست میوزد شمیم بهار
بیا به کوچه ما، عطر نرگسانه بیار
تو جاودانهتر از حس آفتاب و درخت
تو عاشقانهتر از شوق آب و شالیزار
برای از تو سرودن بهانه لازم نیست
حکایت نفس است و حلاوت تکرار
چه عطری از تو در آفاق من پراکنده ست
که شعر، مست شده، واژه را نمانده قرار
چقدر شعر من از واژه "تو" لبریز است
چقدر ذوق من از انتظار تو سرشار
چقدر بی تو نفس میکشم؛ دریغ از من
چقدر خسته ام از این هوای تیره و تار
چه میشود که بیایی؟، چقدر رویایی است
در این سیاه زمستان، طلوع صبح بهار


نسیم صبح، سلامم ببر به محضر دوست
بگوی حال دل خسته ام تو در بر دوست
نسیم صبح، چو بر زلف او گذر کردی
بیار همره خود بوی مشک و عنبر دوست
نسیم صبح، به آهنگ عشق و ناز برو
ببوس از طرف من ز پای تا سر دوست
نسیم صبح، دو چشمم به راه می باشد
که اوفتد به دو چشم سیاه منظر دوست
نسیم صبح، به تیر نگاه او سوگند
هزار کشته فتاده به کوی و معبر دوست
نسیم صبح، نوشتم به اشک دیده بیا
پیام من برسان از وفا به کشور دوست
بگوی هاشمی خسته دل چنین خواهد
که لحظه ای بنشیند مگر برابر دوست

عجب عیدی بود
ابتدایش با مادر ارباب شروع شد
حال پایانش با مادر سقا.
اللهم عجل لولیک الفرج

سیزده بدر...؟؟؟...!!!
سلام دوستان یه مشت حرف خودمونی برگرفته از درون
هر ساله از اول اسفند شروع میکنیم به خونه تکونی و کارای عید که
چی؟...سر سال تحویل جایی از خونمون نکنه تمیز و مرتب نباشه،
تازه وسواسم داریم که کاری باقی نمونه وگرنه تا آخر سال کار مورد
نظر تو خونمون لنگ میزنه!!!
...بله
12 روز عید میره ...میرسیم به روز 13...سیزده بدر دوست داشتنی...

اونوقت میریم تو طبیعت و ببخشیدا شما که نع دور از جونتون
بعضیااااا میرن و تمام نحسی سیزده رو که اونم برا خودش داستانی
داره (انکار) به سر طبیعت و شهر خالی میکنن.
تاب بستن به شاخه های تنک و نازک درختا که تازه از خواب زمستونی
بیدار شدن. اتیش روشن کردن رو سبزه های تازه دراومده و زیبا
ریختن انواع و اقسام زباله های سیزده بدری تو طبیعت
و ...



حالا یکم درد دل و ای کاش...
ای کاش یاد میگرفتیم همونطوری که سبزه های نازنین
رو گره میزنیم مهر و محبت همنوع رو تو دلامون گره بزنیم.
ای کاش همونقدر که به نظافت خونه و ...اهمیت
میدادیم برای پاکی دلامونم اهمیت قائل بودیم.
ای کاش به جای اینکه یک روز در سال روز طبیعت باشه هر
روزمون روز طبیعت باشه.(البته اگه حرمتش رو حفظ کنیم).
خوشحال میشم بقیه ای کاش ها رو شما بگید تا به متن اضافه کنم .
منتظر نظرات خوبتون هستم.

ای وای مادرم....
13 به در یعنی:
نگاه منتظر سیزده معصوم
به در سوخته ...
العجل آقا جان ..

ای که دنبال گره انداختن بر چمنی...
گره ها باز کند به یک نظر ام البنین...
شب سیزده بدر امسال حواست باشد...
عرش در سوگ نشسته با امیر المومنین...

خوب است بانوان جهان اینچنین شوند
چون خاک پای فاطمه بالا نشین شوند
حالا که درک خلق به زهرا نمیرسد
خوب است بانوان همه ام البنین شوند
صل الله علیک یا ام البنین
سلام الله علیه و آله