
عجیب ترین مردم
قال رسول الله(ص): «یا على، أَعْجَبُ النّاس ایماناً وَ أَعْظَمُهُمْ یَقیناًقَومٌ یَکوُنُونَ فى آخِرالزَّمانِ لَمْ یَلْحَقوُا النَّبىَّ (ص) وَحُجِبَ عَنْهُم الْحُجَّه فَآمَنُوا بِسَواد على بَیاض» حضرت رسول(ص) خطاب به امیرمؤمنان على(ع) فرمودند: عجیب ترین (مهمترین) مردم از همه، کسانى هستند که ایمانشان برتر و یقینشان کاملتر است، افرادى هستند که در آخرالزّمان مى آیند، درحالى که نه پیامبر(ص) را دیده اند و نه حجّت و امام را، در عین حال ایمان مى آورند به سیاهى در سفیدى (یعنى همان کتابهایى که در دستشان است).

تهيّه آذوقه لشكر امام زمان (عجّ)
مرحوم شيخ صدوق، كليني و برخي ديگر از بزرگان آورده اند: حضرت صادق آل محمّد از قول پدرش، حضرت باقرالعلوم ( ع) حكايت فرمايد: هنگامي كه امام زمان عجّل اللّه تعالي فرجّه الشّريف ظهور نمايد و بخواهد قيام نمايد، قيام خود را از مكّه معظّمه شروع نموده و ابتداء به سمت شهر كوفه حركت مي كند. و قبل از آن كه به همراه لشكر و ياران خويش حركت نمايد، منادي حضرت در بين جمعيّت، نداء دهد: كسي حقّ ندارد به همراه خود غذا و آب حمل كند، سپس حضرت دستور مي دهد تا سنگ حضرت موسي بن عمران ( ع ) - كه به مقدار بار شتري است - برداشته شود و همراه نيروها آورده شود، پس در هر منزلي كه فرود آيند، از آن سنگ چشمه اي از آب گوارا جاري گردد كه هر گرسنه اي از آن ميل كند، سير گردد؛ و نيز هر تشنه اي از آن آب بياشامد، سيراب شود و نيازي به طعام و مايعات نخواهند داشت. و اين آذوقه خوراكي و آشاميدني براي تمامي افراد لشكر امام زمان ( ع ) مي باشد، تا هنگامي كه در نجف اشرف و كوفه وارد شوند.
( - اصول كافي: ج 1، ص 231، ح 3، إكمال الدّين: ص 670، ح 17، الخرايج والجرايح: ج 2، ص 691، ح 1. )

انتظار؛
عملی عبادی یا سیاسی؟!
فردی یا اجتماعی؟!
رهبر کبیر انقلاب در نهی دست روی دست گذاشتن و فعالیتی نداشتن و اکتفا به دعا برای فرج میفرمایند:
"بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان ـ سلام اللّه علیه ـ را از خدا بخواهند.
اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند. بلکه بعضی از آنها را که من سابقاً میشناختم بسیار مرد صالحی بود، یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب ـ سلام اللّه علیه ـ بود.
اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل میکردند و نهی از منکر هم میکردند و امر به معروف هم میکردند، لکن همین، دیگر غیر از این کاری ازشان نمیآمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند، نبودند."
به انتظار ننشینیم؛
به انتظار بایستیم...
.jpg)
سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟
گفتند غایب؟ کدام غایب؟ بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید: پدرم گم شده است!
ما مثل بچهای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور میکنند.
بچه جلبویترین مغازهها میشود و دست پدر را رها میکند و در بازار گم میشود و وقتی متوجه میشود که دیگر پدر را نمیبیند، گمان میکند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است.
انبیاء و اولیاء پدران خلقند و دست خلائق را میگیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند. غالب خلائق جلب متاعهای دنیا شدهاند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شدهاند.
امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشتهایم
. امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.
عارف مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی
برگرفته از کتاب « امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص 30

تترون های ژاپنی
عطرهای فرانسوی
برنجهای پاکستانی
چای های هندی
در "عزای تو "همه ی جهان جمع اند
ما هم امده ایم ....
با نامه های "کوفی ".....!
چیزی عوض نشده ...
فقط تقویم ها شیک تر شده اند!
و سال هاست دو روز پشت سر هم، "سر خ اند "
می گویی نه
مسلمی بفرست ...
تا از بلندترین برج پایتخت
پرتش کنیم !
به یاد لبان تشنه ات
ظهر عاشورا ...
شربت زعفرانی نوشیدیم
در جام های کریستال.....!
شب عاشوراست
چراغ های شهر را خاموش کنید!
بگذارید
آنها که می خواهند کنار دریا بروند؛
بروند ....
آن طرف
راه را بر کاروان تو بسته اند ...
این طرف
چه راه بندی ست جاده شمال ....!
و بدنه و زره و پیوند دهنده دوبال پرنده، ولایت هستش.
قبل از انقلاب هم ایران این دو بال رو داشت

ندای جبرئیل
اگر در سحرگاه بیست و سوم ماه رمضان شنیدید: «آی مردم عالم! صبح نزدیک شد. بدانید حق با مهدی (عج) و شیعیان اوست!» (1)، شک نکنید آوای جبرئیل امین را شنیده اید! دامن خدا را چنگ بزنید و از او بخواهید شما را از پیروان آن حضرت قرار دهد.
ندای جیرئیل حتمی است! در شرق و غرب عالم به گوش می رسد و همه آن را می شنوند. اگر خوابیده اند بیدار می شوند، اگر ایستاده اند به زانو درمی آیند و اگر نشسته اند با هراس از جا می پرند. (2)
بقیه در ادامه مطلب

«سلام»، اگر سلام باشد، یعنی تو را شناختهام؛
یعنی باورت دارم؛
یعنی حریمت راپاس میدارم؛
یعنی رفتارت را میپسندم؛
یعنی به احترام تو سر فرو میآورم؛
یعنی پیرو تو هستم...
سلام بر حسین، سلام بر سخاوتمندی است که جان خود را پیشکش کرد؛
سلام بر کسی است که در نهان و آشکار، خدا را فرمان برد؛
به حسین که سلام ميكني، مرامت حسینی ميشود...
نماز را به پا میداری و زکات ميدهی؛
امر به معروف و نهی از بدی مینمایی؛
فرمان میبری و نافرمانی نميكني؛
به ریسمان خدا چنگ میزنی و به دنبال لبخند او میگردی؛
فتنهها را خاموش میسازی؛
راه را میشناسی و از بیراهه پرهیز ميكني و جهاد ميكني و جهاد و جهاد ...
دلت برای اسلام و مسلمانان میسوزد؛
به حسین(ع) که سلام ميكني، مهدی(عج) پاسخت را ميدهد....
تو دست بر سینه میگذاری و درود میفرستی بر محمّد(ص) و علی(ع) و فاطمه(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) و خاندان پاک او تا حجّت عصر که قیامکننده به عدالت است؛
درودی همیشگی، به عدد قطرههای باران؛
به وزن کوهها و جنگلها؛
تا هر وقت که درخت برگ دهد؛
و نور و تاریکی بیایند و بروند ...
و او تو را مینگرد و به تو لبخند میزند؛
و درودت فرجی نزدیک ميشود...

کربلا....یکشنبه پنجم محرم الحرام سال 61 هجری قمری
نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد می پیوندند. نوشته اند: شیث بن ربعی با هزار سوار به سوی کربلا روان شد.
عبیدالله عده ای را مأموریت داد تا در مسیر کربلا بایستند و از حرکت کسانی که به قصد یاری حسین(ع) از کوفه خارج می شوند، جلوگیری کنند.
چون گروهی از مردم می دانستند که جنگ با امام حسین(ع) در حکم جنگ با خدا و پیامبر است، در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار می کردند. نوشته اند: فرماندهی که از کوفه با هزار جنگجو حرکت کرده بود، چون به کربلا رسید، سیصد یا چهارصد نفر همراه او بودند و بقیه چون اعتقادی به این جنگ نداشتند، اقدام به فرار می کردند.
از سخنان امام حسین(ع) با سپاه دشمن
« هیهات ما تن به ذلت نخواهیم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز برای ما ذلت و خواری را نپسندیدند. دامنهای پاکی که ما را پرورده است و سرهای پرشور و مردان غیرتمند هرگز فرومایگان را بر کشته شدن مردانه ترجیح ندهند.
