وقتی تو بیایی...

 

ظهور نزدیک است

  پسرک دست پدرش را محکم گرفته بود و باغرور راه می رفت! بابایش را به همه دوستانش نشان می داد و خودش را با او معرفی می کرد ! بادی به گلوی کوچکش انداخته و احساس خوبی داشت!

خیلی وقتها با خود فکر می کنم وقتی تو بیایی همه تو را می بینند و من افتخار می کنم که پدری مهربان چون تو دارم . ان وقت دوست دارم ببینم انها که منکر وجودت بودند چه می کنند؟!...

چهار شنبه ای دیگر در حال عبور است و من چشم به راه تو !...

            اللهم عجل لولیک الفرج


[ چهارشنبه 23 مهر 1393 ] [ 17:23 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 1371 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
از سرخ سرخ تا سبز سبز (جمعه 05 تیر 1405)
ندای جبرئیل (جمعه 05 تیر 1405)
شکوفه سیب (جمعه 05 تیر 1405)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید