گنجشکی که تازه جوجه هایش از تخم درآمده بودند...

گنجشکی که تازه جوجه هایش از تخم درآمده بودند ، پریشان و هراسان در پیشگاه امام رضا علیه السلام پر پر زد . لحظه ای به نگاه امام آرام گرفت ، پر زد و رفت .
امام رضا علیه السلام رو به یکی از اطرافیان ( سلیمان جعفری ) فرمودند : می دانی این گنجشک به من چه می گفت؟ ماری اطراف لانه اش می چرخید و از ترس جان جوجه هایش به من پناه آورده بود، این عصا را بگیر و ماررا از آن جا دفع کن.

سخت است که باور کنم به اندازه ی گنجشکی نمی فهمم که وقتی شیطان اطراف دلم پرسه می زند ، بی تامل و هراسان باید به امام زمانم پناه آورم...

سخت است که باور کنم معرفتم از گنجشک هم کمتر است که وقتی هجوم شک، خانه ی دل را برای یقین هایم می لرزاند ، باید به حریمش پناهنده شوم ...


یاصاحب الزمان خوش به حال گنجشک که می دانست شما امام  او هستید ، یعنی همه چیز او هستید ...


[ شنبه 13 دی 1393 ] [ 15:40 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 1610 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
شروعی دوباره (جمعه 05 تیر 1405)
فطرس (جمعه 05 تیر 1405)
مولا (جمعه 05 تیر 1405)
یا فارس الحجاز... (جمعه 05 تیر 1405)
یا... (جمعه 05 تیر 1405)
یارِ مستضعفان (جمعه 05 تیر 1405)
خورشید پشت ابر (جمعه 05 تیر 1405)
ای مسیح من... (جمعه 05 تیر 1405)
یاصاحب الزمان... (جمعه 05 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران