قصه یک دیدار...شیخ عبدالحسین حویزاوی

شيخ عبدالحسين حويزاوي مي گويد مردي به نام ميرزا احمد رئيس شهرداري نجف اشرف بود، او مرد متدين و خوبي بود که به اجبار او را شهردار کرده بودند. شبي در عالم رؤيا به محضر امام زمان (ع) مشرّف شدن و ديدم که رئيس شهرداري نجف نزد ايشان حاضر است حضرت با تندي به او فرمودند: «چرا داخل شغل حکومتي شدي و اسم خود را در زمره آنها محسوب داشتي؟» بعد مطلبي فرمودند که آن مرد متوجه نشد من خواستم گفته حضرت را به او بفهمانم.

بقیه در ادامه مطلب


گفتم حضرت بقيه الله (ع) مي فرمايند: وَ لا ترکَنُوا اِلي الّذين طَلَمُوا فَتَمّسکُمُ النّار؛ يعني، به سوي ستمگران ميل نکنيد به آنان تکيه ننماييد که موجب مي شود آتش شما را فرا گيرد.» وقتي اين جمله را گفتم، حضرت رو به من کرد و فرمود: «پس تو چرا مدح مي کني؟» عرض کردم: «تقيه مي کنم.» حضرت دست مبارک را به دهان گذاشتند و به عنوان انکار سخن من با تبسم فرمودند: «تقيه! تقيه! تقيه!- يعني تو از روي خوف و تقيه مدح نمي کني- هفت روز بيشتر از عمر تو باقي نيست فردا برو و مُهر حکومتي را رد کن.»(1)

(1)    برکات حضرت ولی عصر (عج) ، ص 361.

[ پنج‌شنبه 09 بهمن 1393 ] [ 18:24 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 1346 ] [ نظرات (1) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
زهرا 00:11 - دوشنبه 08 دی 1404
آبجی خوبم خیلی وبتون معرکس

ببین من قابل لینک هستم
پاسخ:ممنون گلم نظر لطفتونه حتممممما

آخرین مطالب
شروعی دوباره (جمعه 05 تیر 1405)
فطرس (جمعه 05 تیر 1405)
مولا (جمعه 05 تیر 1405)
یا فارس الحجاز... (جمعه 05 تیر 1405)
یا... (جمعه 05 تیر 1405)
یارِ مستضعفان (جمعه 05 تیر 1405)
خورشید پشت ابر (جمعه 05 تیر 1405)
ای مسیح من... (جمعه 05 تیر 1405)
یاصاحب الزمان... (جمعه 05 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران