تنهاترین امام زمین

 

تنهاترین امام زمین، مقتدای شهر،
تنها، چه می كنى؟ تو کجایی؟ کجای شهر؟!
.
وقتی کسی برای تو تب هم نمی کند،
دیگر نسوز این همه آقا به پای شهر،
.
تو گریه میکنی و صدایت نمی رسد،
گم می شود صدای تو در خنده های شهر ،

تهمت،ریا و غیبت و رزق حرام و قتل!
ای وای من چه می کشی از ماجرای شهر!

دلخوش نکن به "ندبه"ی جمعه، خودت بیا،
با این همه گناه نگیرد دعای شهر!
.
اینجا کسی برای تو کاری نمی کند،
فهمیده ام که خسته ای از ادعای شهر،

گاه از نبودنت مثلا گریه می کنند،
شرمنده ام! از این همه کذب و ادای شهر،
.
هر روز دیده می شوی،اما کسی تو را،
نشناخت ای غریبه ترین آشِنای شهر،
.
جمعه...غروب...گریه ی بی اختیار من
آقا دلم گرفته شبیه هوای شهر......

اللهم عجل لوليك الفرج

 


[ شنبه 10 مرداد 1394 ] [ 01:00 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 4856 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
از سرخ سرخ تا سبز سبز (جمعه 05 تیر 1405)
ندای جبرئیل (جمعه 05 تیر 1405)
شکوفه سیب (جمعه 05 تیر 1405)

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا