آه ای «طَلْعَةُ‌ألرَّشیده»ی من!

 

خواب، ای خواب سرگران برخیز، دو سه تا پلک تا سحر مانده
تازه یک صبح رفته از «عهد»ت، سی‌ و نُه فرصتِ دگر مانده

با شما دستِ «یا علی» دادم، با همان دست ‌های نامرئی
که چهل صبح عاشقت باشم، با همین چشم ‌های درمانده

آه ای «طَلْعَةُ‌ألرَّشیده»ی من!، زودتر «غُرَّةُ‌ألْحَمیدة»ی من!
پای بگذار روی دیده‌ٔ من، که فقط از من این‌ قَدَر مانده

که فقط از منِ بدونِ شما، مانده در امتدادِ زندگی ‌ام
گام ‌هایی که جاده را بلَدند، دست ‌هایی که بر کمر مانده

تو چه خواندی که هرچه باران ا‌ست، چشم ‌های تو را نمی ‌بارد
تو کجایی که باد هم حتّی از تو عمری ا‌ست بی خبر مانده

صبح، صبحِ چهلّمِ این عهد، حتم دارم که می ‌رسی از راه
صبحِ آن چلّه... آه! یک طرف و... سی ‌و نُه صبحِ پشتِ سر مانده

آخرِ گریه ‌های این عهد است، می‌ زنم باز روی زانویم
ألْعَجَل ألْعَجَل! شتاب کنید! مُردم ای مردِ در سفر مانده

مهدی رحیمی


[ چهارشنبه 27 اسفند 1393 ] [ 11:17 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 1592 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
شروعی دوباره (جمعه 05 تیر 1405)
فطرس (جمعه 05 تیر 1405)
مولا (جمعه 05 تیر 1405)
یا فارس الحجاز... (جمعه 05 تیر 1405)
یا... (جمعه 05 تیر 1405)
یارِ مستضعفان (جمعه 05 تیر 1405)
خورشید پشت ابر (جمعه 05 تیر 1405)
ای مسیح من... (جمعه 05 تیر 1405)
یاصاحب الزمان... (جمعه 05 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران