
جایگاه حلب در تحولات اخرالزمان
حلب
حلب شهری است از بلاد کهن شامات که امروزه در شمال سوریه واقع شده است. حلب به معنای «شیر» خوراکی است. گفته شده حضرت ابراهیم ع در آنجا شیر گوسفندان خود را میدوشید و به فقیران میداد. این شهر توسط ابوعبیدة جراح، سردار سپاه خالد بن ولید توسط مسلمانان فتح شد. یکی از شهرهایی که نام آنها در روایات آخر الزمان دیده میشود، شهر حلب است. در بیشتر روایات این شهر به عنوان یکی از کُوَر خمس (مناطق پنجگانه) ذکر شده است که در آخرالزمان تحت سیطرة سفیانی در میآید.
بقیه در ادامه مطلب

جایگاه اردن در تحولات آخرالزمان
اردن
یکی از مناطق مهم در وقایع آخرالزمان «اردن» است. موقعیت اردن در ابتدای روایاتی که به «کُور خمس» (مناطق پنج گانه) پرداخته اند، آمده است. کُور خمس مناطقی هستند که توسط سفیانی تصرف می شوند. سفیانی از «وادی یابس» (بیابانی در مرز اردن و سوریه) ظهور می کند،ابتدا بر « دمشق» تسلط می یابد و آنگاه از بنی کلب بیعت می گیرد.
بقیه در ادامه مطلب

یادمون نره ،
حرمت مادر رو نگه داریم.
.jpg)
گفتمش نقاش راازغربت زهرابكش
گريه كردوباقلم يك چادرخاكي كشيد
گفتمش پس غربت زهراكجاي نقش بود
ناله كردوزيرچادرغنچه اي پرپركشيد.
السلام علیک یا فاطمه الزهرا

پاییز شد به حرمت مادر بهار ما
اصلا ًفدای فضه ی او روزگار ما
خرجيِّ عیدمان همه اش خرج روضه شد
نذر عزای فاطمه دار و ندار ما
مردم اگر به جامه ی نو فخر میکنند
پیراهن سیاه عزا افتخار ما
اعضای خانواده ی مان را می آوریم
باشد سیاه لشگر بزم اش تبار ما
امروز اگر ب مجلس صدیقه سر زنیم
سر میزند به خانه ی قبر و مزار ما
پیگیر کار روضه ی زهرا اگر شویم
پیش خدا پیش رَوَد کار و بار ما
اینجا برای سینه زدن جایمان کم است
محشر میان حجره ی زهرا قرار ما
وقتی برای مادرمان سینه میزنیم
فوراً گرفته میشود از دل غبار ما
ما داغ دیده ایم که فریاد میزنیم
خرده نگیر بر غم و داد و هوار ما
گریه کنید مادر ما بی گناه بود
ناله کنید مادر ما پا به ماه بود...

ﻧﻤﮯﺩﻭﻧﺴﺖ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﺎ ﺣﺮﻡ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﻧﺬﺭ ڪﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺷﻔﺎ ﺑڪَﯿﺮﻩ ،
ﺗﻤﻮﻡ ﺣﺮﻡ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻫﺮﺍ ۜ ﺭﻭ ﻓﺮﺵ ڪﻨﮧ ..
ﺗﺎﺟـﺮ ﻓﺮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺍﺭﻣﻨﮯ ﺑﻮﺩ
ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺷﻔﺎ ڪَﺮﻓﺖ
ﻣﮯﭘﺮﺳﯿﺪ ﺣﺮﻡ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻫﺮﺍ ۜ ڪﺠﺎﺳﺖ؟!

در میان همهمه های شادمانه مردم به بهانه ی آمدن سال نو، چقدر دلم آرام است!
با خودم میگویم معنی سال نو چیست؟
مگر آمدن سالهای پیاپی بی شما، نشان از نو شدن زندگی ها دارد؟
بی حضور شما هر چند سال هم که بیاید، همه، همان کهنه سالهای دیروزند!
دلم شاد نیست و دلیلش را خوب میدانم. هنوز دلم عزاخانه ی مادر خوبیهاست. هنوز لباس مشکی ام زیباترین لباس این روزهای من است.
بگذار هرچه میخواهند بگویند هرچه میخواهند بخندند! اما روزی خواهند فهمید سالهای بی شما بودن جز حسرتی در دل و بارانی بر چشم ارمغان دیگری برایمان ندارد امام مهربانم
من عزادارم،عزادار مادرم و عزادار نبودن شما...
دیگر کافیست لبخندهای اجباری...
من و غم من زیباترین لحظه ها را خواهیم داشت میان اشکهای عاشقی...
به امید روزیکه صحرای دلم، با این باران اشکها، لطافت معرفت و اطاعت پیدا کند.

می گویند دلنوشته
آقا سلام
مگر شما از دل ما بی خبر ی؟؟؟

شنیدم که شما فصل بهاری آقا
به دل خسته ما صبرو قراری آقا
عمر یک سال گذشت و خبری از تو نشد
هوس آمدن این جمعه نداری آقا
در هیاهوی شب عید تورا گم کردیم
غافل از اینکه شما اصل بهاری آقا
اللهم عجل لولیک الفرج

صاحب میسم
«مِیسَم»، داغی است که بر تن حیوانات می گذارند تا صاحبشان گم نشود. اینگونه داغ گذاری، در زمان ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) نیز اتّفاق می افتد. کسی، انگشتر بر دست دارد و انسانها را به خیر و شرّ تقسیم می کند. این فرد، کسی نیست جز جدا کننده ی بزرگ حقّ از باطل، حضرت امام المتّقین، امیرالمؤمنین(ع). گویی قرار است در آن زمان، معلوم شود که صاحب هر کس کیست؛ چه کسی مال خداست و چه کسی مال شیطان است.
بقیه در ادامه مطلب