
مسجد سهله
در احادیث معصومان تأکید شده است که این مسجد منزلگاه و بیت المال امام مهدی، پس از ظهور است.مسجدی که در و دیوارش شاهد نجواها و نیایشها و عبادتهای امام زمان و بارها محل رسیدن عاشقان آن حضرت به یار غایب از نظرشان بوده است.
نامهای این مسجد:
بنی ظفر، القری، یری، بنی عبدالقیس، سهیل، سهله
در روایات فضائل زیادی برای این مسجد نقل شده است از جمله:
-آنجا محل ریسندگی حضرت عیسی بوده و ایشان از آن مکان به آسمان عروج کرده اند.
- حضرت ابراهیم از این مسجد به یمن رفته است.

شهر آرزوها
شب آرزوها نزدیکه،مواظب آرزوهای قشنگتون باشید.فقط و فقط از خدا بخواین و زیاد هم بخواین.به خدا اعتماد کنین .یاعلی ع
خونه ای که اومدیم توش یه حیاط داره دو برابر زمین مش قربون... توش استخر هم داریم... جکوزی و سونا هم داره... جکوزی بابا... نمی دونی چیه؟ ولش کن شما نمی دونین چیه... این چیزا فقط تو تهران هست...حواسم نبود...
یه کافی شاپ هم نزدیک خونمون هست... کافی شاپ... ای بابا اینم نمی دونی چیه؟ ولش کن بازم حواسم نبود این چیزا تو اونجا نیست...
یه زمین بیلیارد هم نزدیکش هست که گاهی وقتها می ریم اونجا... بیلیارد دیگه همون بازیه که... ولش کن اونم بگم شماها نمی دونید...
*****************************
تلفن را قطع کرد. صدای بوق ماشین او را به خودش آورد. از اتاقک نگهبانی نگاهی به ماشین انداخت و در را باز کرد، سرش را بیرون آورد به گرمی سلام کرد، اما این ماشین هم مثل بقیه ماشین ها گاز داد و از کنارش رد شد. دلش برای قنات کوچک نزدیک خانه شان، قهوه خانه سر بازار، زور خانه ی دور میدان و صفای همشهریانش بد جور تنگ شد.
مریم محبی

پدرم زودتر به بهشت می رسد
در قبرستانی دو قبر جدید در کنار هم کنده بودند. یکی متعلق به مردی ثروتمند بود و دیگری فقیر. پسر مرد ثروتمند بر سر قبر پدر نشسته بود و به پسر مرد فقیر می گفت: صندوقی که بدن پدرم را در آن گذاشته ایم سنگین و گرانقیمت است و سنگی از جنس اعلا و فیروزه کاری شده برای پدرم کنده کاری کرده ایم و فرش و قالی های رنگین روی آن انداخته ایم، اما شما چه؟ همین دو مشت خاک را روی پدرتان ریخته اید.
پسر درویش سخنان را شنید و گفت: تا پدر تو از زیر آن سنگ های سنگین به خودش بجنبد پدر من به بهشت رسیده است!
مرد درویش که بارِ ستم فاقه* کشید
به درِ مرگ همانا که سبکبار آید
به همه حال اسیری که ز بندی برهد
بهتر از حال امیری که گرفتار آید
********************
خر که کمتر نهند بر وى بار
بى شک آسوده تر کند رفتار
پی نوشت:
*فاقه به معنای فقر و تنگدستی است
منبع: بازنویسی حکایت شماره 18 گلستان سعدی از باب هفتم در تاثیر تربیت. به نقل از سایت گنجور

قسمت دوم
امام صادق(ع) طی روایتی به جزئیات علائم و مفاسدی که در آستانه انقلاب مهدی فراگیر جامعه بشری می گردد اشاره نموده اند که گویی این پیشگویی ها مربوط به همین قرن حاضر است:
11.و دیدی که پیوند خویشاوندی بریده شد.
12.و دیدی که هرکه را بکار بد بستایند خوشحال گردد و سخن گوینده را به خودش باز نگرداند.
13.و دیدی که پسر بچه همان کند که زنان کنند.
14.و دیدی که زنان با زنان تزویج کنند.
15.و دیدی که مداحی و چاپلوسی فراوان شده.
بقیه در ادامه مطلب

قسمت اول
امام صادق(ع) طی روایتی به جزئیات علائم و مفاسدی که در آستانه انقلاب مهدی فراگیر جامعه بشری می گردد اشاره نموده اند که گویی این پیشگویی ها مربوط به همین قرن حاضر است:
1. آنگاه که دیدی حق مرده و اهل حق از میان رفتند.
2.و دیدی که ستم همه جا را گرفته است.
3.و دیدی که قرآن فرسوده شده و بدعتهایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن آمده است.
4.و دیدی که دین بی محتوا شده، همانند ظرفی که آن را واژگون نمایند.
5.و دیدی که اهل باطل بر اهل حق بزرگی جویند.
بقیه در ادامه مطلب

احادیث گهربار امام هادی (ع)
![]()

بفهمی نفهمی روزهای غیبت از همان روزها شروع شد.
همان روزها که دوست می آمد و خیره می شد به خانه ی محبوب دهم و راهی برای سلام کردن هم نداشت.
همان روزها که امام چشم در چشم پیروانش می شد و سرش را می انداخت پائین و اشاره می کرد که «آشنایی نده!» همان روزهایی که امام می نشست پشت پرده و حرف می زد، دوستانش فقط صدایش را می شنیدند.
همان روزهای رونق ارتباط های پنهانی، شبکه های مخفی، نماینده ها، وکلا...
راستش را بخواهی خواست خدا این بود...
خواست او هم!
خدا می خواست مردم، ناگهانی درد سنگین غیبت را به دوش نکشند.
می خواست مردم آرام آرام به نبودن امام عادت کنند،
به رنج ندیدنش،
به زهر تنهایی...
چه زود عادت کردیم...
می گفتم!
اگر امام هادی (ع) نبود،
و راز نگهداریش،
و پرده پوشیش،
اکنون
نه پرده ی غیبتی مانده بود و
نه موعودی...
آجرک الله یا صاحب الزمان

ای هدایتگر ضالین
ای روشنایی روزهای تاریک
شهادت می دهیم که
تو
دهمین امامی،
دهمین حجت خداوند بر بندگانش»
و بعد؛
دیگر چیزی از تو نمی دانیم!
ما تنها
با تلنگرها
تو را به یاد می آوریم!

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم
عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم
چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا
چشم دیدار رخ دوست ندارم چه کنم
.jpg)