به انتظارطلوع بهار

 

غایب چه گونه ای که جهان،غرق نورتوست؟

خورشید،کوچک آیینه ای از حضور توست

* * *

غبار غربت پاییزرا،دوامی نیست

به انتظارطلوع بهار برخیزیم

* * *

غروب جمعه ی دلگیر،بادعای «سمات»

دل شکسته ی من می زنددوباره صدات

* * *

غروب عمر شب انتظار،نزدیک است

طلوع مشرقی آن سوار،نزدیک است

 


 غریب مانده ام این جا؛غریب مثل پرستو

شکسته بال وپرم من«خداکند که بیایی»

* * *

غزل برای تو سر می برم عزیزترین!

اگرشبانه بیایی به میهمانی من

* * *

غم هجران تو پژمرد دلم را،اماّ

گل امّید،شکوفاست اگربازآیی

* * *

غیاب اوست به عالم،همیشه عین ظهور

چنان که نوربه چشم است وجان مابه تن است

* * *

غیبت نکرده ای ،که شوم طالب حضور

پنهان نگشته ای ،که هویدا کنم تورا

* * *

غیراز طواف کوی تو،ای کعبه ی مراد

هیچ آرزودراین دل امیدوار نیست

[ چهارشنبه 06 آبان 1394 ] [ 17:16 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 1065 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
از سرخ سرخ تا سبز سبز (جمعه 05 تیر 1405)
ندای جبرئیل (جمعه 05 تیر 1405)
شکوفه سیب (جمعه 05 تیر 1405)

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟