العجل امداد نجات

 

گوشه چشمی، که به معصیت خود مأنوسم

کمکم کن که به زندان هوس محبوسم

بی تو چندیست که در کار خودم وا ماندم
 
مثل یک گمشده در راهم و بی فانوسم

خواستم یار شوم، نفس، زمین گیرم کرد

دست و پا بسته ی زنجیر همین منحوسم

یاد هم بودنمان مثل قدیم الایام

لذتی بود، که حالا شده صد افسوسم

ولی با این همه اوصاف دلم باز خوش است

تا که هر جمعه به درگاه شما پابوسم

دارم امید که برگردم، از آن شب که به خواب ...

دیدمت آمدی و دست تورا میبوسم

دارم امید اگر لکه ی ننگم، اما

پی الطاف کرم گونه ی اقیانوسم

وقت باقیست هنوز، العجل امداد نجات

سمت تو مانده نگاهم، نکنی مأیوسم

شاعر: فرشيد يارمحمدي

 کربلایی


[ یکشنبه 24 اسفند 1393 ] [ 01:02 ] [ yaranemonji ] [ بازدید : 1556 ] [ نظرات (0) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
آخرین مطالب
از سرخ سرخ تا سبز سبز (جمعه 05 تیر 1405)
ندای جبرئیل (جمعه 05 تیر 1405)
شکوفه سیب (جمعه 05 تیر 1405)

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا